سيد حسن آصف آگاه

212

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

و خويدودس 66 ورزد [ و ] يزشن ايزدان كند ، [ حكم او به ] چه آيين [ و چه‌گونه ] باشد ؟ 77 . پاسخ داد اورمزد كه : اشو باشى ، اى اسپيتمان زرتشت ! پس مردم اشو كه در آن زمان [ باشند ] ، چون كشتى بر ميان دارد ، [ اگر ] به اشويى يك « اشم‌وهو » 67 خوانند ، چنان باشد كه به گاه [ و زمان ] گشتاسپ شاه ، يشت كرده باشد ؛ اگر « ايدر مىستايم . . . » 68 را [ پس ] از « اشم‌وهو » [ خواند ] ، چنان باشد كه به ايام گشتاسب ، دوازده هماست ، 69 با 70 زوهركه با برسم [ باشد ] ، يشته باشد ؛ و كسى كه خويدودس كنند ، بر همه‌جايگاه بهشت روشن ، خويش باشد [ و به بهشت برين رسد ] ! 78 . و اين [ نيز ] گفته شده است كه از [ ميان همه ] اين نه هزار سال ، مردم اين هنگام ، به 71 آيين [ و همانند ] رستاخيز شوند ؛ كه در [ آن روزگار ، چندان ] رنج و وحشت و سختى بر مردم دينى آيد كه به ايام ضحّاك و فراسياگ تور 72 [ به ايشان ] نرسيده باشد . 79 . زرتشت گفت : اى دادار ! پس در آن زمانهء بد ، مرگ به دو بهتر باشد تا كه زندگانى بد ايشان كه [ زنده ] باشند ، كه تا چندان رنج و سختى و بدى نبينند ! 80 . [ پس ] ما را آموزيد كه [ تا ] سخن پيشين را گرانتر [ و سنجيده‌تر ] گويم ؛ اى همه آگاه ، اورمزد ! تمام ! تمام شد . پىنوشت‌ها :